باور کنید من می دانم ! من متوجه هستم
من دارم می بینم دارم لمس می کنم و حتی می شنوم . درست است من با تمام وجودم "احساس" می
کنم که خدا دارد می کوبد . آری می کوبد خدا دارد دو دستی می کوبد بر دریچه زنگ زده دلم .
خدا هی مرا صدا می زند هی می گوید آهای بنده من . آهای دیوانه در را باز کن منم
کار دارم . خدا همش دارد می کوبد . چقدر صدای در زدنش بلند است من باتو
چرا خدا خسته نمی شود . خدا از بس در را کوبیده در دارد از جاش کنده می شود .
خدا همش می خواهد به قلبم وارد شود . اما من ، آری خود منم ، نمی گذارم که وارد شود .
رفته ام هر چه دم دستم است گذاشته ام جلوی در که مبادا در باز شود و خداوند وارد شود .
آری خود من ، من بر داشته ام هر چه میز و صندلی و منطق و کتاب و عقیده و مکتب و فرقه و
لذت و غم و اندوه و ترانه و خنده و گریه و کلمه و کلمه و کلمه را ، همه را جلوی در گذاشته ام
که نتواند . اما خدا دست بردار نیست . خدا همش به در می کوبد به در می کوبد . من حتی سرم را
به دیوار می کوبم که شاید بمیرم و این صدا را نشنوم . من حتی قلبم را بر می دارم و می روم
بالای قله ای و آنرا رها می کنم تا بپاشد از هم ،تا قلبی نباشد تا دریچه ای نباشد.
گاهی یک چیز تیز مثل چاقو یا سیخ یا فرهنگ یا تجدد یا مکتب را می کنم توی گوشم تا بلکه
کر شوم و نشنوم اما خدا که همچنان به در می کوبد . خدا خیلی به دریچه قلبم می کوبد . خدا گاهی
که عصبانی می شود ، آنقدر محکم به در می کوبد که تمام قفسه کتاب هایم
به زمین می افتد و خیلی می ترسم.
می گیرد و می زند زیر گریه . اشک های خدا که زمین می ریزد من ناگهان روحم به تپش دلش
می افتد ولی باز هم در را باز نمی کنم باور کنید من می دانم !من متوجه هستم .
من دارم می بینم دارم لمس می کنم و حتی می شنوم . درست است من با تمام وجودم "احساس"
می کنم که خدا دارد می کوبد
:: بازدید از این مطلب : 1522
|
امتیاز مطلب : 135
|
تعداد امتیازدهندگان : 36
|
مجموع امتیاز : 36